تبليغاتX
صحنه به صحنه
.

امیررضا فخری هنرمند عکاس بهبهانی مقیم بندر عباس ، نخستین مجموعه عکس خود را منتشر کرد.

این کتاب که با عنوان «نیم نگاهی  به جزیره قشم و جزایر هرمز ، هنگام و لارک» روانه بازار شده است شامل بیش از ۲۰0 عکس می باشد و در شمارگان ۳000 جلد و در قطع 25 *35 سانتیمتر و به صورت تمام گلاسه رنگی با قیمت شانزده هزار تومان به چاپ رسیده است.

فخری طی 2 سال عکاسی از جزایر خلیج فارس و تنگه هرمز فرهنگ ، سنت و آداب و رسوم منطقه را معرفی نموده است.

 

كتاب نيم نگاهي به جزيره قشم

 

مركز پخش كتاب در شهرستان بهبهان :

موسسه سرزمين رايانه

بهبهان  -  خيابان امام حسين(ع)  -  شماره ۳۳  -  تلفكس:  ۱۱ ۶۶ ۲۲۲ - ۰۶۷۱   -    ساسان شکوریان

 

مركز پخش در بندرعباس:

كانون تبليغاتي پيام شهر

بندر عباس - خيابان شريعتي شمالی (شاه حسینی سابق) - ساختمان پاکدامن - طبقه اول - تلفن: ۵۵ ۶۴ ۲۲۲ - آقای پاکدامن

 

دوستانی که تمایل به خرید کتاب دارند از طریق وبلاگ نیز می توانند کتاب را سفارش دهند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 10:5  توسط ساسان شکوریان  | 


امروز هفتم فروردین ماه مصادف با روز جهانی تئاتر می باشد.

هر چه سعی کردم متن کامل پیام روز جهانی تئاتر امسال که توسط نمایشنامه نویس مکزیکی به نام ویکتور هوگو راسکن باندا با عنوان " پرتو امید " نوشته شده را آماده کنم . متاسفانه این امر میسر نشد. ولی در اولین فرصت متن کامل را در وبلاگ قرار می دهم. اما در حال حاضر خبر آن را از خبرگزاری مهر گرفته ام و در اختیار دوستان عزیز قرار می دهم.

امید که سالی همراه با موفقیت برای جامعه تئاتری باشد.

ویکتور هوگو مکزیکی برای "روز جهانی تئاتر" پیام داد.

یک نمایشنامه‌نویس مکزیکی در پیام "روز جهانی تئاتر" سال 2006، تئاتر را هنری خطاب کرد که در طول بیست قرن گذشته شعله‌های آن همواره در چهار گوشه دنیا برافروخته بوده است.

به گزارش خبرگزاری "مهر"، در بخشی از پیام ویکتور هوگو راسکن باندا مکزیکی با عنوان "پرتو امید" به مناسبت بیست و هفتم مارس "روز جهانی تئاتر" آمده است: "هر روز را باید روز جهانی تئاتر دانست، چرا که در 20 قرن اخیر، شعله تئاتر همواره در گوشه و کنار دنیا برافروخته بوده است. تئاتر هماره در معرض تهدید خاموشی بوده، به ویژه با ظهور سینما، تلویزیون و حالا دیگر رسانه‌های دیجیتال. تکنولوژی بر صحنه تئاتر تاخت و ابعاد انسانی را از بین برد و تلاش شد تئاتری پلاستیکی به وجود آید؛ نوعی نقاشی متحرک که جانشین واژه و گفتار شد. نمایش‌ها بدون دیالوگ روی صحنه رفتند، بدون نور و بدون بازیگر و تنها با استفاده از عروسک‌هایی که جلوه‌های متعدد بصری به وجودشان آورده بودند."

نمایشنامه‌نویس مکزیکی در ادامه پیام خود به مناسبت روز جهانی تئاتر سال 2006 آورده است: "تکنولوژی تلاش کرد تئاتر را تبدیل به نمایشی دارای چارچوب و بازار مکاره‌ای کم‌اهمیت کند. اما حالا ما شاهد بازگشت بازیگران به مقابل تماشاگران هستیم. امروز ما شاهد بازگشت کلمات به روی صحنه هستیم."

ویکتور هوگو پیام خود را به مناسبت روز جهانی تئاتر در سال 2006 با این عبارت‌ها به پایان رسانده است: "باید تئاتر را تجربه کنیم تا بدانیم چه بر ما می‌گذرد، تا درد و رنجی را که اطرافمان را فراگرفته انتقال دهیم، تا پرتوی از امید را در هیاهوی آشفتگی و کابوس زندگی روزانه‌مان بچشیم. زنده باد مشارکت‌کنندگان در آئین تئاتر! زنده باد تئاتر!"

"روز جهانی تئاتر" در سال 1961 با مشارکت انستیتو بین‌المللی تئاتر شکل گرفت و هر سال در روز 27 مارس (هفتم فروردین) از سوی مراکز ITI ملی و جامعه جهانی تئاتر مراسمی در بزرگداشت آن برگزار می‌شود. نخستین پیام روز جهانی تئاتر را ژان کوکتو در سال 1962 و دومین آن را آرتور میلر در سال 1963 دادند. از جمله دیگر پیام‌دهندگان روز جهانی تئاتر می‌توان به بزرگانی چون لارنس اولیویه، لوکینو ویسکونتی،‌ یوجین یونسکو، پیتر بروک، واتسلاو هاول، فدریکو مایور و ... اشاره کرد.

همچنین مراسم روز جهاني تئاتر درسال 85 از 4 تا 9 ارديبهشت ماه در تهران و شهرستان‌ها به صورت همزمان برگزار خواهد شد. روز جهاني تئاتر درسال 85 به صورت مشترك و با همكاي خانه تئاتر، حوزه هنري، سازمان فرهنگي -هنري شهرداري تهران، سازمان صدا و سيما،كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، دانشگاه تهران و انجمن نمايش از 4 تا 9 ارديبهشت ماه به صورت همزمان درتهران و شهرستان‌ها برگزار شود.
بديهي است سازمان‌ها و نهادهاي يادشده درشكل و محتواي برنامه‌هاي روز جهاني تئاتر مستقل بوده اما در نهايت مراسم اختتاميه‌اي مشترك خواهند داشت.


+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 12:35  توسط ساسان شکوریان  | 


ادوارد آلبي    ادوارد آلبی ، نمایشنامه نویس معاصر آمریکایی، در سال 1928 میلادی چشم بر جهان گشود.او که در مدرسه شاگردی بازی گوش بود چندین بار از مدرسه اخراج گردید و در سال 1958 اولین نمایشنامه ی جدی خود را به نام داستان باغ وحش نوشت و تا به حال موفق به دریافت سه جایزه پولیتزر شده است.معروف ترین اثر وی چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ ( 1962) نام دارد و بسیاری سبک نمایش های او را بین رئالیسم و سورئالیسم می دانند ، آثارش را هم ردیف آثار نمایشنامه نویسان اروپایی چون ژان ژنه و ساموئل بکت قرار می دهند و او را پیش رو مکتب پوچ گرایی در آمریکا می شناسند.وی از سال 1989 تا 2003 در دانشگاه هوستون تدریس کرده و عمرش را در راه رشد و توسعه آموزش تئاتر در آمریکا سپری کرده است.او آثارش را تلاشی می داند در راستای مبارزه علیه چیرگی ارزش های ساختگی بر ارزش های واقعی جامعه و محکومیت خودستایی و خشونت و پوچی ، و ایستادگی دربرابر  فراز و نشیب های زندگی.

وقتی نمایشی به روی صحنه می آید و توسط بازیگران اجرا می شود ،هویتی مستقل پیدا می کند و به سختی می توان گفت همان چیزیست که منظور نویسنده ی نمایشنامه بوده است. اجرا تنها تفسیر خاصی از نمایشنامه را ارائه می دهد و برداشت ما از نمایش نیز خود تفسیر دیگریست و در واقع ما بطور غیر مستقیم و با دو واسطه با متن اصلی ارتباط برقرار می کنیم و ممکن است با منظور اصلی نویسنده فاصله چشم گیری گرفته باشیم.البته خواندن نمایشنامه نیز  تفسیر شخصی ما از متن است اما در این حالت تعداد واسطه ها کاهش می یابد و از میزان تاثیر عوامل خارجی بر برداشت ما از نمایشنامه کاسته می شود. 

گاه اجرایی ، نمایش را بهتر یا بدتر از آن چه که هست نشان می دهد.وقتی داور مسابقه ی نمایشنامه نویسی هستم به داوران توصیه می کنم متن نمایشنامه ها را بخوانند و اگر اجرا را دیده باشند تاکید بیشتری خواهم کرد.اغلب اوقات متن نمایش را بسیار بهتر از اجرای آن یافته ام  یا متوجه شده ام کارگردان ، نمایشی را بهتر از آن چه نوشته شده به اجرا در آورده است.امروزه مشکل تئاتر بیشتر شده و به اشتباه تصور می شود که اجرا ، خود آفرینشی دوباره است حال آن که به نظر من اجرای صحیح آنست که تاثیر عوامل خارجی چون  بازی بازیگران و کارگردانی و طراحی و حتا متن نمایشنامه به صفر برسد تا با نیت واقعی نویسنده روبرو شویم.کارگردان بی آنکه نظر نویسنده را جویا شود متن را اضافه و کم می کند ، تغییر می دهد و برداشت شخصی خود را به اجرا در می آورد.

روزی با رهبر ارکستری صحبت می کردم. قرار بود قطعه ای را با گروهش اجرا کند . من اتفاقا آهنگ ساز آن قطعه را می شناختم و او را تحسین می کردم و مشتاق بودم زودتر از اجرا آن را بشنوم.رهبر ارکستر نت قطعه را به من داد و گفت که چرا آن را در ذهنم نمی خوانم؟من موسیقی نمی دانستم و نمی توانستم آن را بخوانم اما اگر باموسیقی آشنا بودم ، به راحتی می توانستم پیش از اجرا آن را در ذهنم اجرا کنم و نگران این هم نباشم که اجرای نوازندگان خوب خواهد بود  یا نه ، بلکه خود قطعه را بی تاثیر از عوامل خارجی و کیفیت اجرا می شنیدم.شباهت زیادی بین این موضوع و خواندن نمایشنامه وجود دارد.وقتی کسی نمایشی را می خواند می تواند آن را همان طور که نویسنده دیده و برداشت کرده است بدون دخالت عوامل صحنه و کاگردان ببیند و در ذهنش اجرا کند و در حقیقت با اجرایی دست اول و واقعی روبرو شود.وقتی رمانی می خوانید و نویسنده غروب آفتابی را توصیف می کند ، شما فقط کلمات را نمی خوانید بلکه آنچه را کلمات به تصویر می کشند می بینید و اگر نویسنده گفتگویی را نوشته باشد ، شما هنگام خواندن  گفتگو آن را می شنوید.روند اجرای نمایش در ذهن نیز به همین ترتیب صورت می گیرد. به راحتی می توان نمایشنامه ای را همچون رمان در ذهن اجرا کرد.پیش از آنکه نمایشنامه هایم به اجرا دربیاید شکسپیر و چخوف می خواندم و وقتی اجرای آن ها را می دیدم  با چیز متفاوتی روبرو می شدم که با نمایشنامه اصلی متمایز بود.

هر چه بیشتر نمایشنامه خوانده ام مهارتم برای اجرای ذهنی آن ها بیشتر شده است و بیشتر ایمان آورده ام که هیچ اجرایی ، نمایشنامه خوبی را بهتر از آن چه که هست به تصویر نخواهد کشید و همیشه عواملی چون ناآشنایی بازیگر با متن اصلی و تفسیر ما از نمایش در جایگاه مخاطب ، تاثیر بسزایی در اجرا می گذارند و فاصله آن را با متن اصلی نمایشنامه بیشتر می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 9:59  توسط ساسان شکوریان  |