نویسنده : عنایت خادم بشیری
طراح صحنه : حمید پورآذری
کارگردان : ساسان شکوریان
بازیگران : مالک قره غانی - هادی شجاعی - اورانوس شرافت - جهانشاد زراعت
بازیگردان : مهرداد آراسته - منشی صحنه : مینا مقامی زاده
این نمایش خود را برای شرکت در بیستمین جشنواره استانی تئاتر استان خوزستان آماده می کند .
قصه نمایش در مورد مردی است که بر اثر کمی تب به بیمارستانی ( بیمارستان خاص ) هشت طبقه مراجعه می کند و در اثر یک سری اتفاقاتی به طبقه دوم که مخصوص بیماران لاعلاج و در حال مرگ می باشد منتقل می شود . و در آنجا به انتظار مرگ می نشیند .
این نمایشنامه پایان نامه کارشناسی ادبیات نمایشی دوست عزیزم عنایت خادم بشیری در تابستان همین امسال بود که حمید پورآذری عزیز هم زحمت طراحی صحنه اون رو کشیدن و گروه تئاتر تیرداد هم مشغول تمرین جهت جشنواره و اجرای عمومی است .
گروتسک در غرب به عنوان یک سبک هنری ، حداقل از ابتدای دورۀ مسیحیت در فرهنگ رومی سابقه دارد . آن هنگام که در یک نقاشی واحد ، انسان ، حیوان و گیاه را به هم درمی آمیختند . در حقیقت گروتسک به عنوان یک اصطالح معتبر و پرمعنا جدیداً مورد پذیرش قرار گرفته است . هرچند کوششهای مهم ولی پراکنده در تعریف گروتسک ، در صدۀ نوزده میلادی صورت گرفت ؛ اما تنها در سال ١٩٥٧ میلادی و با انتشار کتاب « گروتسک در هنر و ادبیات » اثر ولفگانگ کیزر منتقد آلمانی بود که گروتسک مورد بررسی بسیاری از تحلیلهای زیباشناختی و سنجش ناقدان قرار گرفت . بیشترین تلاش در بیان ماهیت گروتسک توسط ولفگانگ کیزر انجام گرفته است . وی در کتابش میگوید : گروتسک تجلی این دنیای پریشان و از خود بیگانه است ، یعنی دیدن دنیای آشنا از چشم اندازی که آن را عجیب مینماید و این عجیب بودن ممکن است آن را مضحک یا ترسناک جلوه دهد و یا هردو کیفیت را به صورت همزمان پدید آورد . گروتسک بازی با پوچیهاست . به این مفهوم که هنرمند گروتسک پرداز درحالی که اضطراب خاطر را در خندۀ ظاهر پنهان میکند ، پوچیهای عمیق هستی را به بازی میگیرد . گروتسک حرکتی است در جهت تسلط بر عناصر پلید و شیطانی دنیا و طرد نمودن آنها .
عناصری که در یک اثر گروتسک قابل تشخیص است :
الف) ناهماهنگی :
بارزترین خصیصۀ گروتسک ، عنصر ناهماهنگی است . این ناهماهنگی میتواند از کشمکش ، برخورد ، آمیختگی ناهمگونها یا از تلفیق ناجورها ناشی شده باشد .
ب) خنده آوری و خوفناکی :
همۀ کسانی که در خصوص گروتسک نوشته اند ، آن را با مضحکه و هراس درآمیخته اند . عده ای که گروتسک را نوعی کمدی می دانند ، آن را در ردۀ بورلسک ( نوعی تقلید در ادبیات انگلستان که به منظور سرگرمی و تفریح ، عیبی را با استفاده از کلماتی پرمعنا و سنگین بزرگنمایی میکنند ) و انواع دیگر مضحکۀ عامیانه طبقه بندی کرده اند .دیگرانی که بر کیفیت خوفناک گروتسک تکیه دارند ، آن را مرز دنیای رازها و خارق العاده ها دانسته و به دنیای ماوراءالطبیعه سوق میدهند . متن گروتسک نباید به گونه ای باشد که در سرانجام ، اثری مضحک و تفریحی از کار درآید یا مخاطب بپندارد که با مضحکه روبروست و نفس اثر را که وحشت و نفرت مجسم است جدی نگیرد . البته باید دقت نمود تنها در اثر کشمکش عنصرهای متضاد است که تاثیر ویژۀ گروتسک حاصل میشود .
ج) افراط و اغراق :
گروتسک دارای طبعی افراطی است و عنصر اغراق و زیاده روی از خصایص بارز آن است ، بدین جهت اغلب از روی اشتباه با فانتزی و خیال پردازی همردیف شمرده میشود . دنیای گروتسک با تمام عجایب آفرینی ، همان دنیای آشنای ماست و از خیال پردازی بسیار دور است . دنیای گروتسک حقیقی ، مستقیم و بی پرده است و همین است که آن را قدرتمند میسازد . اگر اثر در دنیایی خیالی و بدون اشاره به دنیای واقعی خلق شود ، دیگر گروتسکی وجود نخواهد داشت .
د) نابهنجاری :
نابهنجاری ، منشاء مضحکه و وحشت و انزجار است . واکنشهای معمول که نسبت به گروتسک نشان داده میشود ( احساس نشاط و انزجار ، خنده و ترس ، جاذبه و دافعۀ همزمان ) ، حاصل مواجهه با نابهنجاری شدید است . شاید بخاطر همین ماهیت نابهنجار گروتسک و نحوۀ عرضۀ مستقیم و افراطی این نابهنجاری است که آن را به عنوان مطلبی عذاب دهنده و نفرت انگیز ، توهین به عفاف و طغیانی علیه حقیقت و هنجار محکوم میکنند .
مشابه های گروتسک :
١- Absurd : ابزوردیسم هم مانند گروتسک بعلت کثرت استعمال ، معانی زیادی یافته است . هردو را اغلب به معنای مسخره ، نامتعادل و احمقانه بکار برده اند . اگر بپذیریم که نمایشنامه های ابزورد در خلق متن نمایشی به گروتسک نزدیک میشوند ، میتوان تئاتر ابزورد را نوعی تئاتر گروتسک دانست . آثار نویسندگانی مانند بکت ، یونسکو ، آداموف ، ژنه و پینتر گنجینه ای از ادبیات گروتسک است . برای مثال در خصوص اشخاصی چون « لاکی » و « پوزو » در نمایشنـامـۀ « در انتظار گودو » ، « سخنران » در نمایشنامۀ « صندلیها » ، « مادام » در « کلفت ها » یا دربارۀ توصیف صحنه هایی مانند ظهور ونگ ونل از سطل زباله در نمایشنامۀ « آخربازی » یا واقعۀ شستشوی مغزی در نمایشنامۀ « جشن تولد » مشکل میتوان تصمیم گرفت که اصطلاح گروتسک یا ابزورد را باید بکار برد .
٢- فراشگفت : تفاوت گروتسک و فراشگفت در این است که گروتسک افراطی تر و معمولاً خصمانه تر است حال آنکه فراشگفت میتواند عجیب و غریب باشد بدون آنکه ناراحت کنندگی و عذاب آوری گروتسک را داشته باشد .
٣- کاریکاتور : گروتسک همواره با کاریکاتور همگام بوده است . کاریکاتور همان اغراق آمیز جلوه دادن خصوصیتهای معین و مشخص است . تفاوت گروتسک و کاریکاتور در این است که کاریکاتور عناصر متضاد و ناهمگون را درهم نمی آمیزد و در آن احساس تجاوز عناصر ناجور درقلمرو یکدیگر وجود ندارد . برای مثال اگر یک بینی بیش از اندازۀ معمول بزرگ ترسیم شود ، یک کاریکاتور شکل گرفته است ولی چنانچه این بینی آنقدر بزرگ شود که بقیۀ عناصر صورت را تحت شعاع قرارداده و تابع خود سازد ، به یک کاریکاتور - گروتسک رسیده ایم چرا که باعث انزجار و وحشت میشود .
۴- طنز : زمانی که یک طنز پرداز میخواهد بیشترین حس ریشخند و انزجار را در مخاطب ایجاد نماید ، قربانی خود را به گونۀ گروتسک به نمایش در می آورد . عامل اساسی که گروتسک را از طنز متمایز میسازد ، آمیزش تضادها در عمل و تاثیر است . گروتسک برخلاف طنز ، درست و غلط ، و راست و دروغ را معین نمیکند و درس اخلاق نمیدهد ؛ بلکه میکوشد تفکیک ناپذیری آنها را ارایه دهد . خنده ، عصبانیت یا احساس انزجار ی که طنز در مخاطب خود ایجاد میکند کاملاً تفکیک شده و جدا از هم است حال آنکه گروتسک میکوشد با تلفیق این حسها ، مخاطب خود را درگیر پاسخها و واکنشهای مختلف کرده و نوعی گیجی و تشتت فکری ایجاد نماید .
٥- طعنه : طعنه در عمل و باز تاب عمل ، جنبه ای عقلانی دارد حال آنکه گروتسک بیشتر با احساس سر و کار دارد . طعنه نویس گاهی از گروتسک به عنوان وسیله ای برای مقاصد کنایه آمیز خود استفاده مینماید ولی گروتسک با طعنه مغایرت دارد .
٦- مضحکه : خنده در گروتسک جنبه ای ضروری و اساسی دارد . یک اثر گروتسک معمولاً خنده را نیز به همراه دارد ولی مخاطب گروتسک نمیتواند از ته دل بخندد چراکه این عنصر با ادراکی مغایر و ناسازگار ارایه میگردد .
عملکرد و اهداف گروتسک :
پرخاشگری و از خود بیگانگی :
تاثیر گروتسک از طریق یک ضربۀ ناگهانی اعمال میشود و به همین دلیل میتوان از آن به عنوان سلاحی برای حمله و پرخاش بهره برد .
تاثیر روانی :
« تامس کرامر » میگوید که در گروتسک احساس اضطراب ، ناشی از مضحکه ای است که به افراط کشیده شده است . ولی برعکس این گفته ، گروتسک شکست و طرد اضطراب ناشی از جهل و معضلات توضیح ناپذیر ، توسط مضحکه و خنده است . « مایکل ستیگ » با استناد به این تعریف و با توسل به دیدگاه « فروید » در خصوص تابو و بازگشت ترسهای دوران کودکی به تعریفی روانشناختی از گروتسک میرسد : « گروتسک یعنی اداره کردن خارق العاده به وسیلۀ مضحکه » .
تنش و گشایش ناپذیری :
گروتسک در یک زمان هم آزادی بخش است و هم تنش زا . برای مثال عنصر کمیک دو حالت همزمان را پیش می آورد : خنده ای از ته دل و خنده ای که مفید یا دفاعی است .
گروتسک میتواند بی هدف حاصل شده و در ساختن آن هیچ قصد و عمدی نباشد . هنرمندان بزرگ هم ممکن است گاهی از روی اشتباه به گروتسک رسیده باشند ولی تعداد نویسندگانی که دوست داشته اند به دلیل گروتسک خلق شده در آثارشان مشهور شوند اندک است . برای نمونه میتوان « فردریک کمپنز » شاعر آلمانی را نام برد که به گروتسک پرداخته است .
سخن آخر اینکه عمیقترین معنای گروتسک را شاید بتوان چنین گفت : هر تراژدی به طریقی خنده آور و کمیک است و تمام کمدی ها به طریقی تراژیک و غمبار هستند .